نشریه علمی تخصصی آسمانه (شماره دوم)؛ معماری مرگ
سکونت، زندگی در ارتباط با محیط، مناظر و جامعه در فضایی مشخص معنی پیدا میکند. خانهها، خیابانها، محلات، محلهای کار، پارکهای عمومی شهر، کافهها و قهوه خانهها، گورستانها و… فضاهای روزمرهای هستند که انسان که خود به عنوان موجودی اجتماعی شناخته میشود به گونهای ملموس با بهره برداری و حضور در این عرصهها، مسائل مختلف اجتماعی را تجربه میکند و همین امر باعث به وجود آمدن احساسی میشود که انسان نسبت به حیات روانی خود دارد. حضور مرگ در سرنوشت همه انسانها اهمیت آشکار فضاهای تدفینی را بدیهی میسازد. از آنجایی که کارکرد این فضا، نه برای مردگان، بلکه برای زندگان است، به این عرصهها ظرفیت احساسی و عاطفی فزایندهای تعلق میگیرد و شاید همین موضوع، ضرورت حضور مرگ در فضاهای شهری و توجه به مناظر تدفینی را دوچندان میکند. جابهجایی گورستانها، بیتوجهی به عرصههای محلی و در پی آن احداث گورستانهای خارج از شهر، از نتایج مدرنیسم به شمار میرود. مدرنیسم در کشورمان منتج به آن شد که در سال 1347 و در پی تصویب طرح جامع شهر تهران، گورستانهای محلی تخریب شوند و گورستان ها یا تخریب شدند و یا به پارکها، کشتارگاهها، میادین تفکیک زباله، میادین ترهبار و دیگر کاربریهای خدماتی شهر، تغییر کاربری دادند. تمرکز گورستانها در مکانی دور افتاده سبب شد تا زخم عمیقی بر پیکر کهنترین عرصههای شهری برجایی بماند همچنین نتیجهی چنین تفکری را میتوان در افت کیفت عرصههای تدفینی، این فضاهای هویتمند شهر دانست که در ادامه زمینه ساز حذف حافظهی جمعی در محیطهای شهری خواهد بود. حال از آنجایی که منظرپردازی برای مردگان سالهاست که به ورطهی فراموشی سپرده شده است مارا بر آن داشت تا با گریز در حوزههای مختلف باستان شناسی، معماری، شهرسازی، جامعه شناسی، حفاظت و مرمت به این مقوله نگاهی بیاندازیم و بکوشیم به این امید که مرگ و گورستانها را جانی دوباره بخشیده باشیم.







